تبليغاتX
مداد پررنگ
| Home | Contact


دوشنبه 29 مرداد1386
خداحافظی مسیح و کوک سکوت...
دلم برای این جا تنگ شده بود... تو این مدت که ننوشتم دلیل خاصی نداشت...

۱)

خداحافظی  مسیح از وبلاگش مهمترین اتفاقی است که بعد از مدت ها ننوشتنم می توانم به آن اشاره کنم... قبل از اینکه شروع به نوشتن در وبلاگ جدیدش کند چندین بار می خواستم به مسیح ایمیل بزنم که وبلاگ جدیدی راه بیاندازد و باز بنویسد... برای منی که همیشه کوچکترین نوشته های او را دنبال می کرد دیدن این مطلب وحید پوراستاد می توانست شوری باشد در دنیای مجازی تار عنکبوتی... راه و چاه دنیای وب را به مسیح گفتن برایم خیلی جالب می آمد و با مزه!... آن هم فقط با ایمیل (خارج از کشور بود) ...به خودم گفته بودم (به مسیح هم گفتم) که تا آخرش کنارش باشم... ولی نمی دانستم این قدر زود آخرش فرا می رسد... یک بار که می خواستند وبلاگش را هـ.ک کنند به شدت ناراحت شد... همه اش نگران مطالبش بود که نپرد... به مسیح گفتم: این کارها بی انگیزه ات نکنه!؟... نکرد... ماند و نوشت... ولی الآن...

۲)

جایی مشغول به کارم... وقتی به خونه می رسم کوفته و خسته ام... مجالی برای کارهای دیگرم نمی ماند... ولی دارم برنامه ریزی می کنم که به چند تا کار مهمم برسم... کتاب خواندنم کم شده ولی سعی کرده ام که روزهای پنج شنبه و جمعه  (روزهای آفم) جبران مافات کنم...

۳)

جای دیگری می خواهم دست و پا کنم برای روز نوشت هایم...

۴)

کوکِ سکوتم این روزها...

+ 2:43 PM