
گفتگو با امید سرخی مدیر فنی روزنامه ی اعتماد ملی
فکر نمی کردم بوشهر روزنامه نداشته باشد!
پیش درآمد:
از وقتی که شب متوجه شدم، با خودم تا صبح تمام صفحه های روزنامه ی اعتماد ملی را در ذهن ورق می زدم، فاصله ی 200 کیلومتری از کلاس چه زود گذشت... دوستانم در کلاس به طعنه می گفتند: تو اعتماد ملی را می خوانی یا می خوری؟ و من باز استاد را با مثال هایم به صفحات «اعتماد ملی» می بردم و او با لبخندی و تکان دادن سری به من بارها حالی کرد که محدودیت گاهی او را نیز به ناخواسته ها برده!. آرام و با دقت توضیح می داد. می خواست از نداشته های ما هم داشته هایی پیدا کند و من هی معذرت خواهی می کردم از زیاد سؤال کردنم!. حتی وقتی می خواست به فرودگاه برود در مسیر راحتش نگذاشتم...
اون قدر دست دست کردم برای نوشتن این خبر که دیگه از تب و تاب افتاده و هیچ مزّه ای الآن ندارد! (مثل نوشابه ی بدون گاز می ماند) اونم اینه که "مداد پررنگ" جزو وبلاگ های برتر استان بوشهر شناخته شد. مسابقه ای که خودم ثبت نام نکرده بودم و یکی از دوستانم اسمم را نوشته بود... روی هم رفته مسابقه ی ضعیفی بود و نمی توانست بیانگر تمام داشته های وبلاگی استان بوشهر باشه. با احترام به وبلاگ های انتخاب شده باید بگویم که نا آشنا بودن داورها با حال و زبان وبلاگ نویسی منجر به از قلم افتادن بسیاری از بهترین ها شد و یکی از دلیل های محکم می تواند وبلاگ نویس نبودن اکثر داورها باشد (بعضی از آن ها تازه شروع کرده اند) و دلیل جالب تر این که به گفته ی آقای چمکوری- دبیر همایش- شکل و ظاهر وبلاگ ها اولین و مهم ترین گزینه ی انتخاب (مرحله ی داوری اول) این جشنواره بوده!!! ولی شروع این نوع کارها با تمام کاستی ها و ضعف ها می تواند نویدی برای آینده ی دنیای "صفر و یک" استان باشد و زحمت های دانشگاه آزاد واحد "شهر خورموج" قابل ارج و سپاس است.
مرتبط:
نتایج و اختتامیه ی جشنواره - دشتی ها
جشنواره ی وبلاگ نویسان و ... - زنگ ریاضی
از دوستانی که تو این مدت تبریک گفتن ممنونم!

"مریم " عزیز و "آقای پهلوزاده" بزرگوار، امیدوارم از دعوت من به بازی "آرزوها" پشیمان نشده باشید! می نویسم حتمن...