
امروز تولدم بود...
از همه ی دوستانی که این جا، حضوری، تلفنی، ایمیل، چت، SMS بهِم تبریک گفتن ممنونم... لطفتان مستدام باد...
"علی" داداشم دیشب که همه ی خونواده به بهانه ی تولدم جمع شده بودن (اون هم تویِ آشپزخونه!) خاطره ی بامزه ی تولد 10 سالگی ام که خودشون با چه زحمت هایی واسم گرفته بودن، تعریف کرد... اون سال من کاملن یادم رفته بود که تولدمه! "عصمت و علی و ابوذر" پول هاشون رو روی هم گذاشتن و یه جشن مختصری واسم گرفتن و سورپریزم کردن، عصر که شد با نقشه ی خواهرم "عصمت"! کاری کردن که باهاشون دعوام بشه تا کادوهایی که بهم داده بودن رو ازم پس بگیرن... :) اون قدر "علی" بامزه تعریف کرد که همه روده بر شدن...
این قالب جدید وبلاگم هدیه ی خودم به خودم می باشد!... چطور شده؟
قالب قبلی... یادش به خیر باد...
