
"محمد دادفر" را چند سالی هست که می شناسم... با آیئنه ی جنوب... بعدها کاندید مجلس ششم شد... برای انتخابات از کنگان اومدم بوشهر بهش رأی دادم!... بعدترها "بر ما گذشت" را در "نسیم جنوب" می نوشت و با ولع می خواندمش... وقتی "آئینه جنوب" سراسری شد مث دیوونه ها بودم، هی به همه می گفتم که حتمن "آئینه جنوب" بگیرید... چه احساس قشنگی بود وقتی توی بزرگداشت "آتشی" بزرگ دیدمش، اولین کسی که بعد از بیرون آمدن از سالن بهش سلام داد خودم بودم... تا اینکه به یکی از مطلب هام به خاطر نظر اینترنتی یکی از خوانندگان "نسیم جنوب" انتقاد کرد... باهاش تماس گرفتم و همین تماس باعث رابطه ی دوستیمون شد... ازش خواستم که "وبلاگش" رو طراحی کنم، با کمال میل قبول کرد... و چه استعداد خاصی دارد برای یادگیری... وقتی گاه گاهی تلفنی مطلبی را بهش می گفتم بعد از چند ثانیه اجراش می کرد... یه بار هم تو یه کافی نت قرار گذاشتیم واسه آموزش... و برا همه افه می یومدم که با دادفر دوستم...
زندان رفتنش ... این روزها برام هضم کردن این موضوع ساده نیست... از تمام وجودم ناراحتم... اینایی که این جا نوشتم برا خود شیرینی نیست... چیزیه که تو دلمه... چند بار می خواستم باهاش تماس بگیرم ولی بغضم اجازه نمی ده!... برای sms زدن هم خجالت می کشم...
بوشهری ها هم فعلن کار خاصی برای حمایتش انجام ندادن... بعضی ها که باهاش مشکل دارن برنامه ها رو یه جورایی لوث می کنن... خودش هم گفته نمی خوام تندروی بشه... ولی باز زورم می گیره که بوشهر عین خیالش نیست که نمایندش داره می ره زندان...
بوشهر خودت را تکانی بده... این قدر نخواب... بیدار باش... آهای... دادفر داره می ره زندان.. بوشهر... بوشهر... بوشهر...
مرتبط:
برای دادفر - نیک آهنگ کوثر
دو هفتهی ديگر: محمد دادفر در زندان - عنکبوت
در رسای محمد دادفر - سید حسین معروف