
مطلبی را با عجله برای هفته نامه ی نسیم جنوب نوشتم که داره به یک جنجال تبدیل می شه...! دوست نداشتم اینجوری بشه و خودم رو از حواشی کنار می کشیدم تو این مدت... ولی سردبیر گفت و من هم با وجود داشتن امتحان! نوشتم... خلاصه تماس خودِ شهردار کنگان- امروز قبل از امتحان- متوجه ام کرد که مسئله داره یه جورایی پیچیده میشه... از نظر خودم مقاله ی ضعیفی از آب در اومده و غلط های نگارشی و املایی تایپیست هفته نامه! هم به بد بودنش کمک بیشتری کرده... الآن اصلن حوصله ی تصحیح اون رو ندارم... راستی فردا بازبینی مسابقه ی سرود دبیرستان پسرهاست که امیدوارم برن به مرحله ی کشوری، زحمت چندین ساله شاید فردا به ثمر بشینه!... امیدوارم...
بی ربط:
کسلم...
بی ربط دوم:
نمی دانم
تو هابیلی یا قابیل؟!
ولی من
آدم نیستم... ۲۶/۳/۸۵
دیروز داشتم سیب زمینی سرخ می کردم... تو فکر بودم... حواسم نبود... سیب زمینی ها سرخ شده بودن... دست کردم توی روغن داغ که سیب زمینی ها رو تو بشقاب بذارم... بعد از چند لحظه فهمیدم انگشتای دست چپم سوزش دارن... دست چپم رو بیشتر از دست راستم دوست دارم ولی سوخت دیگه... البته قبلش این مقاله ی محمد قوچانی رو می خوندم پیشنهاد می کنم حتمن بخونیدش...
تصوير انتخاب مدير فرهنگ و ارشاد اسلامي كنگان
"مانا نیستانی" کاریکاتوریست روزنامه ی ایران که در "ایران جمعه" کارهاشو چاپ می کرد و بیشتر جنبه ی کودک و نوجوان داشت، بازداشت شد. قرار نیست این جا لینک های این خبر تلخ رو بذارم(که البته پرستوی عزیز کلی لینک گذاشته). می خوام بگم بزرگ کردن موضوعی کوچیک نمی تونه بی معنا باشه، هر وقت به چنین مسائلی دامن زده می شه پنهان کارهای خاصی در پشت برده است، ذهن عوام مملکت رو به سمتی دیگر سوق می دهند تا شکل خاصی به خواستن های خودشون بدهند. بیشتر نمی تونم و حتمن نمی دونم که مطلب خاصی بنویسم، چون واقعن تو این جور مواقع حالم از سیاست و نوع برخورد با اون و استفاده کردنش تو ایران بهم می خوره...
به کجا چنین شتابان
گون از نسیم پرسید:
دل من گرفته زین جا
هوس سفر نداری ز غبار این بیابان
همه آرزویم اما!
چه کنم که بسته پایم.
مرتبط:
اگه می خواید کاریکاتور رو ببینید این جا
يادداشت پوپک خانم صابری درباره کاریکاتورِ کذا
بی ربط:
یه جورایی مثل افعال بی قاعده فکر می کنم!